تبليغاتX
خان نهم

خان نهم

دو کلمه حرف

درود

یاران عزیز خان نهم  از اینکه دوباره میبینمتون خوشحالم... اینجا دوباره به همت یکی از دوستان بسیار خوب و عزیزم مجدد راه اندازی شد ... این دوست بسیار خوبم یک شاعر بسیار توانا هستن که بیشتر در زمینه ی غزل  کار میکنند و افتخار دارم که از این پس در اینجا با هم و در کنار هم کار خواهیم کرد ....امیدوارم در مورد مطالب و ایده های جدید دوست خوبم نظرات خودتونو ارسال کنین...... غزل زیر یک نمونه از کارهای ایشون است....

با سپاس      خان نهم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط هیچ کس  | 

صنم عشق

دوش دل خسته از این عالم بیگانه بریدم

اشک ریزان و دل افگار به میخانه رسیدم

 

خسته دل بودم از این خیل کژاندیش پرستان

که بدان منزل و مآوای غریبانه رسیدم

 

زانکه درویش بدان جمع همی عشق میاموخت

در عجب گشتم  و از محبس دنیا برهیدم

 

من که عمری پی عشاق, جهان راه نمودم

عجبا کین صنم عشق به ویرانه بدیدم

 

روح زخمی شده ام را قدح دوست شفا بود

که به یکباره از این غمکده جان برهیدم

 

چونکه ان پیر دل اگاه ز گفتار فروخفت

باده عشق وزان گوهر یکدانه چشیدم

 

همه عمرم نکشم دست زدامان وصالش

که بدان عشق ز دامان جهان دست بریدم

باران شرقی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط هیچ کس  | 

درود

آمدم بگم جوونی رو در یابید نذارین زندگیمون را با خرافات بگذرونن برامون تمام خوبی ها برای استفاده کردن هستن از عمرتون و جوونیتون لذت ببرید که در پیری هیچ نیاید از شما غیر خواب....

راستی ایران هم تحریم شد از سوی شورای امنیت......... تبریک میگم به محمود و دارو دسته...و به جمهوری اسلامی.......

فکرشو بکنید اگر الان ما در دوران شاه بودیم و با همون سرعت پیش میرفتیم چقدر جلو بودیم و جوونی ما چه جوری میگذشت................ ای به قبر این جمهوری اسلامی و اسلام و خدا و پیغمبرش..کله پدر همشون.........

به قول ابی اگر من خدا بودم بم نمی لرزید....

این خدا رو بردارین از ذهناتون ...خدا رو براتون ساختن وگرنه وجود نداره ..........

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط هیچ کس  | 

درود ...البته شاید این مطلب رو باید زود تر میذاشتم ولی با همین تاخیر شما قبول کنید.....

يلدا: جشن تولد خورشيد، جشن آغاز خلقت

يلدا شب تولد خورشيد است. طولانی ترين شب سال سپری می شود و تاريکی که تا ديروز در روزهای سرد و تاريک، بر نور غلبه يافته بود، جای خود را به نور می دهد.
از اين پس روز طولانی تر و شب کوتاه تر می شود و نور بر تاريکی غالب می آيد و دوره سياهی، ظلمت و تباهی پايان می گيرد. همه چيز در کار منقلب شدن است و اين آغاز "انقلاب زمستانی" است، در برابر "انقلاب تابستانی" که از اول تير آغاز می شود. از اين رو شب يلدا شب تولد روشنايی هاست که بنا بر آيين های ايرانی جشن گرفته می شود.

 در گاه شماری ايرانيان، شب و روز و ماه و سال چنان به دقت اندازه گيری شده بوده است که هنوز هم در زمان پيشرفت علوم، حيرت آدمی را بر می انگيزد. همانگونه که شب يلدا، طولانی ترين شب سال است، نوروز در "اعتدال بهاری"، - در برابر اعتدال پاييزی که از اول مهر آغاز می شود - جشن برابری شب و روز است. در آن روز که روز نو می خوانند، شب با روز برابر می شود.

از جشن های شبانه ايرانيان، تنها جشنی که بطور سراسری باقی مانده، جشن شب يلداست. ديگر جشن های شبانه همه از ميان رفته اند

می گويند که جشن شب يلدا از آيين مهرپرستی (ميتراييسم) ايرانيان باقی مانده است، آيين پرستش خورشيد، پرستش نور. آيينی که پس از راهيابی به اروپا، در سنت مسيحی، شب تولد عيسی شد و مسيحيان شب تولد مسيح را در همان ايام قرار دادند. چنين است که شب اول زمستان و شب يلدا به تقريب با جشن تولد مسيح (کريسمس) همزمان است.

  در سنت های ايرانی شب يلدا، شب اول خلقت و آغاز آفرينش است. اين احتمالاً از آنجا می آيد که مردمان دوران های باستانی از ابتدای زمستان، تغيير طبيعت و طولانی شدن روز و غلبه نور بر تاريکی را به چشم خود مشاهده می کردند، و لابد پس از سالها ممارست يافتن آن شب و آن روز برای آنها ميسر شده است.

اما گذشته از همه اينها شب يلدا از معدود جشن های شبانه ايرانيان است که هنوز زنده و پا برجا مانده است. جشن های ديگری نيز چون سده و تيرگان از همين دست و از جشن های شبانه بوده اند اما آن جشن ها جز در پاره ای نقاط ايران اثری برجای نمانده اند. تنها جشن شبانه ای که به شکل سراسری باقی مانده همين جشن شب يلداست که به نحوی با جشن شب ژانويه، اول سال مسيحی همزمان افتاده است.

شب يلدا در روزگار ما بيشتر به شب چله معروف است که همان شب اول زمستان است. اين جشن در ايران آيين های خود را دارد. تمامی اعضای فاميل در خانه بزرگتر خانواده جمع می شوند و تا دير وقت شب به شادمانی و گپ و گفت و خوردن آجيل و ميوه و شيرينی می پردازند.

  قنادی ها به همين مناسبت از يک هفته پيش، آجيل چهارشنبه سوری مهيا می کنند و ميوه فروش ها، ميوه های شب چله مخصوصاً هندوانه را که از ملزومات شب يلداست.

در روزگار ما در همه شهرهای ايران علاوه بر ميوه فروشی ها، دستفروشان هندوانه را بر وانت ها بار می کنند و در سراسر شهرها و جاده ها به معرض فروش می گذارند. اين کار به نوبت خود بر رونق شب چله در دهه های اخير افزوده است، چرا که هندوانه های خوشگل تلنبار شده بر وانت ها در همه جا؛ خيابان ها، شهرها و جاده ها از فرا رسيدن شب چله خبر می دهند.

از مهمترين آيين های شب چله در سده های اخير گرفتن فال از ديوان حافظ است که بدان شکلی فرهنگی می دهد و در طولانی ترين شب سال هر کس را به ياد آينده ای می اندازد که پيش رو دارد. يک اتفاق ديگر نيز در دو سه سال اخير، بر فرهنگی بودن شب يلدا تأکيد می ورزد و آن جايزه ای ادبی است که يکی از مجلات پايتخت با عنوان جايزه يلدا به راه انداخته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط هیچ کس  | 

انتخابات انجام شد، همه ی کانالهای تلویزیون از چند روز قبل همگی در حال پخش آگهی برای انتخابات بودند.حتی رادیو هم به همچنین، من نمی دونم ما از کدوم دسته از آدمها و با چه دید و عقیده ای هستید ، باید بگم از روزی که خاتمی گریه کرد بعد رای آورد و هیچ غلطی هم نتونست بکنه و نکرد،ما هم اشتباه کردیم و با یک گریه خر شدیم و نفهمیدیم خر همون خره فقط پالونش عوض شده ، با خودم عهد کردم دیگه رای ندم . نمی خوام بیشتر از این به شعور من توهین بشه و بازیچه قرار بگیرم .در این بین من از اصلاح طلبان و کسانی که به آنها رای می دهند بیشتر شکایت دارم تا دیگران، چون اصولگرایان که هدفشان معلوم است ولی اصلاح طلبان و دلبستگان به آنها باید بدانند این خانه از پای بست ویران است و بیخودی دست و پا نزنند تجربه ی هشت ساله برای ما بسه.نمی خوام دوباره با رای دادنم به جمهوریه اسلامی کمک کنم که برای خود شعار مشروعیت و محبوبیت در بین مردم درست کنه، چون خودم رو در مقال نسل آینده مسوول می دونم، نمیخوام بچه هام در آینده به من بگویند تو هم مثل پدر و مادرت بی مسوولیت بودی ، همین که دوران طلایی زندگی من یعنی جوانیم در جمهوری لسلامی تلف شد بسه دیگر بچه هایم نه.یک نتیجه ی دیگه هم که به اون رسیدم این که تلاش برای دموکراسی ، جمهوری خواهی ، آزادی عقیده و حقوق مساوی بین زن و مرد برای ما و مردم ما یک گه خوریه اضافی است و با همین هاست که ما رو خر کردن ، بخاطر اینکه جامعه و مردم ما هیچ کدام از اینها رو نمیشناسه و اگر هم بشناسه اونا رو نخواهد پذیرفت برای این حرفم هم دلیلهای زیادی دارم که در پست بعدی می نویسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط هیچ کس  | 

درود

حرفی نداشتم فقط آمدم یک وبلاگ جدید رو بهتون معرفی کنم تازه اولشه ولی خوب شروع کرده امیدوارم هر روز بهتر بشه که میشه اینم آدرسش..

راستی مبارکه ورودت به جمع وبلاگ نویسان(دست)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط هیچ کس  | 

درود

امیدوارم همه خوب باشن.... من کم مینویسم ولی نوشتنی بسیار است دلیلشم خودم میدونم . بعضی از این وبلاگ ها رو که میخونم به خودم میگم خیلی پرتی بابا دوران این جور نوشتنها بسر آمده هیچکس حرفهای تو رو نمی فهمه به قول شاعر کس به چیزی یا پشیزی بر نمی گیرد قصه هامان را.. ولی چکنم که این زندگی منه دغدغه ی من در زندگی فکر به کسانی که باز هم به قول شاعر غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم میشکند... باری دوستان و همراهان من حال که اینجا هستید  بسی خرسندم که دست کم چند نفری هنوز هستند که به حرفهای من گوش کنند..

ولی دلیل این نوشتارم این است که دیروز رفته بودم نیشابور شهر قلمدانهای مرصع شهر ادیبان بزرگ شهر شاعران که روزگارانی برای خود شوکتی داشت ولی افسوس و صد افسوس کاش نمی رفتم ..بنا بر عادتی دیرین و رسمی خوب که از قدیم داشتیم برای زیارت از مقبره ی بزرگ شاعر ایران خیام نیشابوری که ارادت خاصی من نسبت به این شاعر بزرگوار و ارجمند دارم به این مکان رفتیم که باز هم ای کاش که نمی رفتیم.... در بدو ورود از ما مبلغ ۳۰۰ تومان نفری بابت ورودی خواستند تا اینجای کار هرچند کار چندان جالبی نبود ولی میشد آن را توجیح کرد با اینکه برای بازسازی و نگهداری این مکان لازم است هزینه دریافت شود ولی مشکل و دغدغه ی من از آنجا شروع شد که دیدم برای امامزاده ای که در کنار این مجموعه است وجهی دریافت نمیشود برای کسانی که به این مکان نرفتن باید بگم این محل یک باغ وسیعی است که در یک طرف آن مقبره ی خیام است و در طرف دیگر امام زاده محروق که میگویند از نوادگان محمد باقر است یعنی این مجموعه تا قبل از این طرح جدید یکی بودند ... این مجموعه دارای ۲ در است که اکنون یکی به سمت امزاده و دیگری به سمت مقبره ی شاعر بزرگ ما خیام میرود درب اولی برای عموم آزاد است و وجهی دریافت نمی شود ولی درب دوم برای هر نفر ورودی ۳۰۰ تومانی میگیرند...داغ من اینجا بود که تازه شد و باز هم رگ تازی ستیزی من بجوش آمد و با خودم گفتم تا چه حد؟؟؟؟....تا چه حد عرب پرستی تا چه حد دور کردن ما از اصل خودمان تا چه حد گوسفند پروری؟؟..آیا یک نواده از یک شخصی که حالا شاید خوب بوده یا نبوده که بر ما معلوم نیست مهمتر است یا یک شاعر بزرگ ایرانی که دارای اثر است؟ کسی که در درجه ی اول ایرانی است و بعد هم دارای مقام و از همه مهمتر دارا اثر است کدام یک از نظر شما مهمترند وچرا یکی را پولی کرده اند و یکی برای عموم آزاد است؟ آیا جز اینست که مردمی که برای تفریح بیرون آمده اند به جاهای مجانی بیشتر میروند؟ من هنوز در تعجبم تا چه حد میخواهند مارا از خود بیگانه کرده و فرهنگ عرب را به ما بخورانند!! این روزها هم که باز تولد امام نادیده است و همچنان مردم را گوسفند بار دعوت برای دعا به جان یک سوشیانت میکنند که این دفعه سوشیانت عرب است دوستان ما در تمام مذهب ها و آیین ها سوشیانمت داریم فقط مختص به عربها نیست ....

عزیزان و ورجاوندان من اندکی بیاندیشیم ...از این خواب غفلت عرب زدگی و عرب پرستی بیدارشویم...ما ملت بزرگی هستیم ..ایران را از یاد نبریم و به دست اهریمن و دژخیم نسپاریمش ..... وطن پرنده ی غرق در خون!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط هیچ کس  | 

درود فرهنگ و فرهنگ سازی مسئله ی مهمی است ازاین حرف ها و از این قبیل جملات بارها و بارها در زندگی شنیده ایم ولی چقدر به آن فکر کرده اید؟؟!! و اینکه چقدر برای شما مهم بوده!خودش قابل توجه است و جای بحث دارد. اگر این سر فصل واین مسئله شما را به فکر وا میدارد و مقداری به آن اهمیت میدهید حتمن به دنبال شناخت آن بوده اید و در تلاش برای شناختن آن به راهکارهای شناخت نیز رسیده اید. از اولین جاهایی که یک شخص میتواند برای رسیدن به یک نتیجه ی خوب و گرفتن فکر و ایده ای نو در این رابطه از آنها وام بگیرد خانواده است واز دیگر مراجع که در این امر شخص را راهنمایی می کنند رسانه های ارتباط جمعی هستند. بسته به اینکه این مسئله برای ما چقدر دارای اهمیت است و چقدر ذهن مارا به جالش وا میدارد انتظارات ما هم از نهادهای وام دهنده تغییر میکند. مسئله ای که اینجا مهم جلوه میکند اینست که گروههای فرهنگ ساز یا وام دهندهی فرهنگ خود فرهنگ را از کجا وام گرفته اند ودر تغییر یا بهتر کردن آن چه کرده اند . وقتی از این منظر به فرهنگ و فرهنگ سازی در خانواده نگاه میکنیم این سئوال برای ما پیش می آید که پدر ومادر که ارکان اصلی این امر و مجریان این مسئله مهم در خانواده هستند تا چه اندازه خود با این وادی آشنایی دارند وتعاریف آنها از این مسئله تا چه اندازه برای خودشان روشن وشفاف است. مسئله ی مهمی که معمولن در خانواده ها مشاهده میشود فاصله ی بین جوانان یا همان فرزندان ووالدین آنهاست این فاصله که ازآن به شکاف بین دونسل نام برده میشود گاهی اوقات چنان زیاد میشود که گاه باعث غریب نمودن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر میشود تا جایی که اعضای خانواده ار هم فرار میکنند و در یکچنین موقعیتهایی است که اصطلاحاتی از قبیل ، حیف از زحماتی که برای او کشیدیم،این شد نتایج زحمات چندین ساله ی ما برای او ، از طرف والدین اظهار میشود ، فرزنان هم در بین کسانی که هستند احساس راحتی و آرامش نکرده و برای اینکه از فشاری که در خانواده احساس میکنند رهایی یابند دست به یک سری واکنشهای تند واحساسی میزنند، ک خود آثار سو و مخربی بر پیکر خانواده و به دنبال آن بر پیکر جامعه وارد میکند. حال این تنشها و برخورد ها چرا پیش میآیند؟؟و احساس غریبگی نسبت به هم از کجا ناشی میشود؟؟؟از معضلاتی که در جامعه ی ما با آن برخورد میکنیم نداشتن فرهنگ جستجو گری، خلاقیت و نوآوری است و به همین خاطر فرهگ طرز برخورد با چنین معضلاتی را هم نداریم…….
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط هیچ کس  | 

امروز ساعت ۷:۰۰ با صدای زنگ موبایل که هر روز برای همین ساعت کوکه از خواب بیدار شدم(قصدم فقط این بود که بگم موبایل هم دارم امیدوارم موفق شده باشم :ی)البته باید بگم تا چند روز قبل برای ساعت ۶:۳۰ کوک بود ها ولی چند روزیه که یکم به خودم حال میدم و دیرتر پا میشم ..تا ۷:۱۵ که تو جا می جلیدم ولی با یک اقدام غافلگیرانه از سوی خودم تا ساعت ۷:۳۰ هم دست و صورت شستم هم صبحانه(یک لیوان چایی از نوع مامان پزش) خوردم و لباس پوشیده راس ۷:۳۰ از خونه زدم بیرون بعدشم با عوض کردن سه تا تاکسی رسیدم به اون سر شهر سر کار ساعت دقیقن ۸:۱۱ بود که من سر کار بودم یعنی حدود ۱۱ دقیقه دیر کردم ....خوب تا اینجا خوب بود من تا رسیدن به محل کار یک نخ سیگار می کشم حالا شما ببینید من کی این نخ سیگار رو که تازه در بین راه خریداری شده کشیدم خودم نفهمیدم شاید شما بفهمید و به منم بگید پس تا اینجا که هیچی چون من اگر سر صبح چایی نخورم و اون سیگار رو نکشم از خواب بیدار نمی شم تازه بعد از انجام این ۲ مورد من میفهمم که دنیا در چه وضعیتی قرار داره و من کجام و مخم شروع میکنه به فعالیت ...پس با این تفاسیر من وقتی به سر کار میرسم تازه احساس میکنم که بیدار شدم و باید سیگار بکشم و میکشم (تازه جلوی بابام هم میکشم ) پس سیگار دوم هم دود شد و رفت ...بعد از اون نوبت به سر کشی به نیروهای عزیز و بهتر از جانم رسید که جون منو بالا میارن تا بخوان کار کنن یک روز دیر میان یک روز نمیان یکروز میگن حقوق کی میدی که این خودش سخت ترین مرحلشه یک روز میگن اضافه کاری کردم بده مثلن همین امروز یکی از کارگرها پیله کرده من که ساعت ۷ میام(البته اوستا کارش گفته ها ..ما ساعت کاریمون ۸ تا ۴ هست..فردا نگین چه بیرحمایین خودتون ۸ میایین به کارگر میگین ۷ بیاد ) این چی میشه حالا هی من توضیح میدم که بابا اگر اوستا از شما راضی باشه ما با شما اون یک ساعترو  خوب حساب میکنیم باز میگه اگه راضی نبود چی؟ میگم عزیزه دلم مگه تو به خودت شک داری !! اون بنده خدا هم که با تو پدر کشتگی نداره.. برادره منم که نیست بخواد دروغ بگه یا به ضرر تو حرف بزنه خودش اگه تایید کنه ما در خدمتت هستیم باز میگه اگه راضی نبود چی؟؟(ای بابا تو موخت مگه ریدن) حالا بیا به این حالی کن...در طی این مباحثات داغ که کلت سوت میکشه خوب مصرف دخانیات هم میره بالا ...بعد از این مجادله های بی سرو ته میریم انبار جنس تحویل بگیریم انباردار میگه جنس نیست حالا به این بگو بابا ما ۲ هفته پیش لیست دادیم تا حالا نخریدن؟؟!! مگه حالیش میشه از اون ور کارگز غر میزنه که من الافم چرا جنس نیست از اون ور باید دعوا کنی که چرا جنس نیست کارگر معطله و از طرف دیگه هم باید جوش خودت رو بزنی که کارت داره عقب میفته و کارای دیگه دارن شروع میشن و تو هنوز این کارو تموم نکردی و کار دیگه هم داره میپره!!.........باز از اون طرف یک اکیپ میآن میگن آقا ما پول میخوایم حالا کی به اینا حالی کنه که آقا کارفرما ۱۰ روزه رفته شمال خوش گذرونی پی کیف و حال خودش حالا من پول از کجا بیارم تازه بگی مگه میفهمه تا یارو رو راضی کنی که صبر کنه تا کار فرما بیاد ساعت رو که نگاه میکنی میبینی شده ساعت ۱۰ ..۱۰:۳۰ و باز هنوز ۲ جای دیگه مونده که باید سر بزنی و همین داستان رو تحمل کنی .... حالا بقیه ی روز رو بعد براتون میگم فعلن تا ساعت ۱۰:۳۰ داشته باشین تا شما رو گویوم
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط هیچ کس  | 

در خانه اگر کس یک حرف بس است...........

یک دوست عزیز و ورجاوند برایم نبشته بود

برای رسیدن به چیزهایی که که تا بحال به آنها نرسیدی باید آدمی باشی که تا بحال نبودی

تا بعد بدرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط هیچ کس  |